عارف رومی یا شاید هم سربازیم تموم شد
ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٦  

خیلی وقته چیزی ننوشتم ؛
شاید بی حوصله بودم شاید هم به خاطر سربازیم بود ...
به هر حال با همه خوبی ها و بدی هاش تموم شد اون هم ۲ ماه پیش ...
حالا دیگه خودم رو هم واسه ادامه تحصیل و هم برای یک کار خوب آماده کردم ...
 
مهمترین چیزی که فکر می کنم الان خوبه بنویسم یه ۴ بیتی از عارف رومی هست :
 
             هیچ کس بی اوستا چیزی نشد             هیچ آهن خنجر تیزی نشد
             هر که گیرد پیشه ی بی اوستا              ریشخندی شد به شهر و روستا
             هر که در ره بی قلا وزی رود                 هر دو روزه راه صد ساله شود
             هر که تازد سوی کعبه بی دلیل             همجون این سرگشتگان گردد ذلیل


 
سرباز شدن بخت برگشته ای مثل من !
ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ شهریور ،۱۳۸٥  

مدتیه چیزی ننوشتم ـ راستش رمقي نمونده بود .  فكرشو كن داري با تمام اشتياق درس مي خوني و ترمز بريدي يه دفعه با اينكه تقاضاي تمديد اعزام به خدمت كرده بودی برات يه برگه سفيد آ۴ بیاد که نوشته تاریخ اعزام ۱۸/۱۲/۸۴ اون هم کجا ارتش اون هم کجا نیروی زمینی دیگه خوش شانسی بهتر از این نمی شد تو دهلیز چپم عروسی بود قند تو معده بی بی حکیمه ا م آب می شد .. تفلی( شاید هم طفلی) مادرم اینا و عمه و خالم و دختر خاله هام و پسر عمه هام و صغری خانم همسایه طبقه ۵ ما که امیدشون این بود که من دانشگاه سراسری اون هم تهران قبول شم اما دریغا که زمانه با من و اونا یار نبود ؛ خلاصه کلام نشد دیگه آقا ؛ نشد و من رفتم به خدمت نامقدس ببخشید منظورم مقدس سربازی ...

کچلی اون هم برای من که برا یه بیرون رفتن سرکوچه نیم ساعت قبلش جلو آینه بودم تا موهام رو درست کنم الحق و الانصاف از هر چیزی که فکرش رو بکنی زجر آورتر بود خلاصه کلام آقا با دلی پر از اندوه و مالا مال از قصه بالاخره تن به این شکنجه سخت دادم و موهام رو به ماشین سر تراش سرباز صفر آرایشگاه پادگان سپردم .. آه و افسوس ..

پس از تالمات فراوان و جریحه دار شدن قلب و شریانات وجودم و تمام شدن دوره ۲ ماهه اموزشی مقدماتی و تکمیلی بالاخره تقسیم شدم و قرعه من خدا رو شکر با عنایات ویژه ای که سرهنگ ستاد نسبت به من داشتند به این صورت افتاد که من ادامه خدمتم رو در شهر خودم مشهد در لشکر ۷۷ گذراندم و همچنان در حال گذران هستم ( لاکردار تمومی که نداره ) از اونجایی که همیشه شانس با من یار بود افتادم تیپ پیاده ( فکر کن گندترین جای ممکن ) اما پس از توجهات ویژه بند پ جای من به دفتر تحقیق و پژوهش و بعد از اون عقیدتی سیاسی لشکر تغییر داده شد و حالا موندم از بیکاری تو ساعت خدمت چه کار کنم ...

حدیث مجمل طولانی نکنم ( از این حرفا هم بلدم ) که الان ۷ ماه از خدمتم گذشته و همچنان مادرم اینا و عمه و خاله و پسر عمه هام و دختر خاله هام و صغری خانم همسایه طبقه ۵ ما در انتظار قبولی من در دانشگاه هستند منتهی این دفعه نه در آرزوی دانشگاه تهران بلکه لطف کردند و قناعت ورزیدند که اگر هم در دانشگاه آزاد نور آباد ممسنی اون هم بدون خوابگاه قبول بشم مشکلی نداره و انشالله که آرزو به دل نمانند ...

 یه چیز دیگه هم یادم رفت بگم که تاریخ اعزام به خدمتم با تاریخ افتتاح وبلاگم که ۱۸/۱۲/۸۱ بود یکیه .. این هم از عجایب روزگاره ها !


 
بسه ديگه !
ساعت ٧:٠٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٤  

از صبح تا شب ترش مي كني و گوشه اتاق مي شيني و حرف نمي زني كه چي بشه؟! غذا نمي خوري كه مثلا قهر كردي؟!

تا صدات مي كنن مي گي : بابا ! دست از سرم برداريد ! حوصله ندارم ! مگه زوره؟

تازگي ها تو آيينه خودت رو نگاه كردي ؟ ژوليده پوليده اي ، ابروهات تو هم گره خوردن و رنگ به رخساره نداري ...

آخه آدم خوب ! اگه يه لبخند به مامان و بابات هديه كني چيزي ازت كم مي شه ؟ اگه يه ذره بيشتر مامان و بابات رو درك كني ؛ اگه از خطاهاي داداش كوچولوت چشم پوشي كني و كمي مهربون تر باهاش رفتار كني اتفاقي مي افته ؟ !

اي بابا بسه ديگه !

فقط كافيه يه لبخند بزني ، اون وقت همه چيز تموم ميشه !

پاشو ديگه !

پاشو پنجره رو باز كن . خورشيد رو ببين كه چقدر گرم بهت سلام مي ده . گل هاي تو باغچه رو ببين كه برات دست تكون مي دن و غنچه ها هم با تو لبخند مي زنن .

داداش كوچولوتو ببين ! چند ساعته پشت در اتاقت نشسته و توپش رو گرفته دستش تا تو بري و باهاش بازي كني ...

يه لبخند بزن و براي خودت تكرار كن : " اخمامو باز مي كنم و مي خندم و همه رو شاد مي كنم "

فريبا ديندار - 15 ساله


 
انتقاد ...
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٠ آبان ،۱۳۸٤  

امروز داشتم انتقادهاي متفاوت مثبت و منفي مردمي و همچنان كشاكش ياداشت هاي دكتر انور خامه اي و سيد محمد علي ابطحی را در روزنامه شرق در رابطه با مجموعه طنز تلوزیوني شب هاي برره رو مي خوندم ؛ به نكته ی جالبي رسيدم ..

اينكه چرا ما ايرانيها انتظار داريم كه همه از ما تعريف كنند؟؟ باب انتقاد را بروي هيچ كس نمي خواهيم باز كنيم .. و اگر كسي ان را باز كرد .. به انواع توهين ها و بهتان ان را محاكمه مي كنيم ..

سريال تلوزيوني شب هاي برره هم متاسفانه قرباني همين مسئله يعني ناپذيري انتقاد شده ... كساني هستند كه مي خواهند بگويند شب هاي برره يعني توهين ..

اما چرا اينگونه است؟؟ چرا توان انتقاد از لسان طنز را نداريم؟؟

حتي دو روز پيش رئيس جمهوري كابينه 70 ميلوني كشورمون هم باب انتقاد را براي ديگران مي ببندد و خيال همه را راحت مي كند كه اي روزنامه نگار ، اي ملت ، اي ايران از من انتقاد نكنيد .. انتقاد از من جرم است .

چرا بايد اينگونه انديشيد كه انتقاد مخرب است ؟؟ مگر اين نيست كه مولايمان علي ( ع ) مي گويد از من انتقاد كنيد ؟؟

من روزنامه نگار نيستم ، منتقد و گزارشگر هم نيستم .. تنها به عنوان يك ايراني وظيفه دانستم كه اين مطلب را گوشزد كنم ...

كه اي ايراني آزاد باش و بدا به حال آناني كه خواهان خفقان تو باشند ...


 
 
ساعت ٥:۳٠ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ مهر ،۱۳۸٤  

مسافران محترم تا دقايقی ديگر در فرودگاه مهرآباد تهران به زمين خواهيم نشست ؛ لطفا کمربندها ....

آقا تا هتل لاله چقدر می بريد ؟؟ ۵۰۰۰ تومن ! آقا زياد نمی گيری ؟؟ نه آقا .. باشه ! ؟ بريم ..

سلام آقا وقتتون بخير .. عذر می خوام اتاق داريد؟؟... برا چند نفر ؟؟ ...خودم .. نه همه هتل رزرو شده ...

اوکی آقا بريم هتل استقلال ...

سلام خانم . اتاق داريد ؟؟ ..برا چند نفر ؟؟... يک نفر ! .. بله داريم .. اين فرم رو پر کنيد ....

بفرماييد خانم خدمت شما ... کارت شناسايی لطفا ..

نه آقا کارت ملی نه .. کارت شناسايی معتبر لطفا

آخه چرا ؟؟ ببينيد آقا کارت ملی ننوشته شما از کدوم شهريد .. از کجا معلوم که از تهران نيستيد دوما اينکه شما فقط ۲۰ سالتونه ...

خوب چه ربطی داره

ممکنه از خونه فرار کرده باشيد يا جسارتا خيلی چيزای ديگه .. اينجا هم يک هتلی هست که اکثرا مقامات و شخصيت های سياسی و غيره ميان .. ما محدوديت داريم .. باشه خانم اين هم شناسنامه .. اما يادتون باشه اين شماره کارت ملی يعنی شماره هويت ..

شما بايد برای دیپوزيت ۲۵۰۰۰۰ تومن بگذاريد ..

عذر می خوام خانم من فقط يک شب تا ۲ شب می خوام بمونم ها..

آقا قانونه ...

باشه فقط چيزه من پول ندارم بيشتر از ۸۰ تومن.. اين ساک من ميشه اينجا بمونه تا برم عابر بانک و بيام ..

نه آقا نميشه مسئوليت داره ..

اهان .. باشه ..

آقا عابر بانک درسته ؟؟ نه آقا خرابه .. مرده شور بانکاشون و خودشونو ببره ... اخوندای ( فلان و فلان شده ها  )

آقا اين درسته ؟؟ بله درسته اگه کارتتون رو نخوره ...

سلام خانم .. اين هم پول ..

بفرماييد طبقه ۱۱ اتاق ۱۰۸۹ ..

اخييييييييش

 


 
آيه عشق ...
ساعت ٢:٥۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ مهر ،۱۳۸٤  

امشب داشتم آيات سوره زمر رو مي خوندم ‌‌‍‍، وقتي كه به آيه 49 رسيدم نتونستم جلوتر برم و اون ايه شريفه رو هی تكرار مي كردم ... محو شدم، احساس شرمندگي مي كردم ، احساس مي كردم كه خلي كوچيكم خيلي خيلي ....

كلمه ها جلوي چشام رژه می رفت ، پاك  نمي شدن...

فاذا مس الانسان ضرٌ دعانا ثم اذا خوّلناه نعمة ً منّا قال انما‌ اوتيته علي علمٍ بل هي فتنةٌ ولكنّ اكثرهم لا يعلمون (( آري آدمي چون رنج و دردي باو رسد ما را بدعا مي خواند و باز چون نعمت باو داديم گويد اين نعمت دانسته و باستحقاق نصيب من گرديده ‌« چنين نيست » بلكه آن از روي امتحان وي است و ليكن اكثر مردم آگاه نيستند )) ...

واي خداي من عمريه دارم طلب مي كنم و به من نعمت دادي ، غرور وجودم رو گرفته بود ، بيچاره به خيال خودم آخر انسانيت و خوبي هستم كه هر چي از خدا مي خوام بهم مي ده ..

واي بر من ...

يعني اين انسان اينقدر بي معرفت باشه .. عمريه صدامون مي كنه و طرفش نمي ريم اما هر موقع مشكلي داشته باشيم بالفور خدايا خدايا مي كنيم ...

چقدر بی معرفتی .. چقدر کوچکی ..

و در آخر :

حافظ هر آنکه عشق نورزيد و وصل خواست    احرام طواف کعبه دل بی وضوست


 
ديدار دوست ....
ساعت ٢:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٤  
ميري جايي كه مي خواي كسي رو كه خيلي دوست داري ببيني ...
تو اون ازدحام و هياهو كه همه براي ديدنش دست و پا مي شكنن احساس ركود و ناتواني مي كني ...
فكر و خيال امونت نمي ده كه نكنه نخواد منو ببينه .. نكنه از ما بهترون رو اول راه بدن .. نكنه نكنه ... و هزار نكنه ديگه ...
تو اين افكار غوطه ور شدي كه يهو يكي بلند دم گوشت فرياد مي كشه : بر جمال محمد صلوات .. صدا تو گوشت مي پيچه ؛ الهم صل علي محمد و آل محمد ...
جمعيت پر تلاطم رو كنار مي زني و مي ري جلوتر ...باز افكار ميان سراغت نكنه نكنه ... اما نه يه ندا مياد تو گوشت كه اينجا پارتي بازي راه نداره .. مدير عامل همه رو مي بينه .. كسي رو رد نمي كنه ..برا همه وقت داره ... خوشحال ميشي مي ري جلوتر .. تقريبا رسيدي .. اينجا راحت تر ميشه باهاش صحبت كرد ..اما نه ...
هر چي نگاه مي كنم چيزي نمي بينم .. هر چي فرياد مي زنم ..كسي صدام رو نمي شنوه ...خداي من اين جا كجاست .. چرا كسي رو نمي بينم ..سياهي جلوي چشام رو گرفته...
اينجا حرم علي ابن موسي الرضا است ..
خيلي سخته گناه سر تا پاي وجودت رو فرا گرفته باشه جوري كه چشم دلت كور شده باشه ....
 
شروعی دوباره ...
ساعت ٤:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ،۱۳۸٤  

سلامی دوباره و شروعی ديگر ...

آره اومدم كه دوباره بنويسم و دوباره از خودم و دنيای خودم براتون بگم .. شايد كمی متفاوت تر ، شايد هم نه مثل گذشته .. اما خوب نظرات شما رو هم دوست دارم بدونم .. تريپ مشورت خواهی  حالا فعلا اين شعر كه يكی از سروده هامه و می دونم خالی از اشكال نيست رو پيشكش داشته باشيد ( ادعايی نداريم هر كی بگه اشتباهمون كجاست مسرور می شيم  ) :

تقديم به مولای مهربانم ..

مهديا من كه دريايم ز جودت ای رها           با كه گويم درد خود ای بحر مكشوف علا

هر چه من گريم ز بهر خويشتن                آخر اين ابحار گريانم كجا؟

گر چه من دريای گريانم ، ولی                اشك من خود گريه دارد تا سما

همچو موری در ميان خيزران                 روز می جويم وجودت تا شبا

گرچه من حرفم ميان واژه ها                 ليك می جويم شقايق جمله ها

تو كه آيی من بدانم از ازل                    پس بيا ای مهد عرفان خدا

يار بی پروای من می بيندم                 گر چه من كورم ميان ورطه ها

من كيم ؟ اين همه من من می كنم      من سياهم او دهد روی جلا

آخر امد واژه ها در اين كلام                 اين كيان است رو سياه واژه ها


 
اومدم دوباره
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٤  

سلامی دوباره ...
نمی خوام چیزی بنویسم فقط همینو بگم که بعد از این که قالب رو درست کردم دوباره می ام و دوباره و می نویسم ..
می خوایم با ایل و قشون و طایفه بریم بیرون ..اخ که نگو از این سیزده در بدری ..


 
 
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸۳  

چند وقته که تب و تاب فوتبال همه رو گرفته حتی خودم ( قابل توجه : من به فوتبال علاقه ای ندارم فقط دوچرخه سواری ) بابا اين تيم ملی لاکردار بيماری همه گير شده منی که اصلا علاقه به فوتبال ندارم و يه مشت کار انجام نشده دارم تا نصف شب می شينم ؛ حتی تکرار مسابقه های غير مربوط به تيم ملی رو هم نگاه می کنم ... يه پا مفسر فوتبال شدم ... حالا می گوما از همه چيز گذشته فکر می کنيد ايران به فينال برسه؟ اگه هم راه بش دادن فکر می کنيد با کی گلاويز بشه ؟